تبليغاتX
دنیــــــــای سنــــــگی

دنیــــــــای سنــــــگی

الهی گرچه گنه کارم جز تو کیسی ندارم به دیگری مسپارم

دنیای سنگی برای همیشه خداحافظ...

   

p2woxk1hy8zvy4jwymx.jpg

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 13:35  توسط ف.م (ROZA)  | 

یا امام رضا مدد...

دلم اندازه ي اين ابرا پره     بس که بدبختي تو تورم مي خوره

بيگناه توي جهنم افتاديم     ديگه از چشم خدا هم افتاديم

آقا جون ميگن که رخصت نميدي     به کسي برگ ضمانت نميدي

ميگن از اين آدما دلت پره     ميگن از برو بيا دلت پره

روي گنبدت کبوتر نميخواي!     توي خواب غصه دارا نمياي!

در رو وا کن آقا جون ببين منم     اومدم دو خط باهات حرف بزنم

بگو تو به کفترات غذا ميدي     هنوزم مريضا رو شفا ميدي
 

اومدم بهت بگم زمستونه     تن گنجشکا اسير بارونه

چوپونا گرگا رو گله مي برن     ديگه اينکه آهوا در خطرن

تو کتاب درساي تيکه پاره     ديگه سارا يه انارم نداره

بين گرگا نميشه آهو باشي     شيشه باشي ، زودتر از هم ميپاشي

مرحم زخماي باورم ميشي؟     آقا جون ضامن کفترم ميشي؟

جوجه هام گشنه خوابيدن دوباره     نون بدبختي که خوردن نداره

بوي خاک ميدن گلاي نسترن     خروسا هي دم به دم اذون ميگن

جوجه هاي کابلي پا ندارن     ديگه از گرسنگي نا ندارن

تو فلسطين اگه بارون بزنه     جوجه رو دست باباش جون ميکنه

آدما با گوله آهنگ ميزنن     کفترا به آدما سنگ ميزنن

سفره دل رو نميشه وا کني     همه جا جنگه اگه نگا کني

زندگي مساوي اسارته     ديگه از کجاش بگم ؟ قيامته

تو رو جدتون شما کاري کنين     ديگه امنيت نداريم رو زمين

ميتونين کفترا رو جواب کنين؟     نميخواين محض خدا ثواب کنين؟

دلتون مياد بگين حقتونه؟     ما نيومديم پي آب و دونه

اومديم به ما عنايت بکني     جوجه هامونو ضمانت بکني

اومديم پر بزنيم به راه راست     گوش به زنگيم... بقيش دست شماست

شما که گنبد و گلدسته دارين!     اين همه زائر دلخسته دارين

شما که خوب ميدونين منتظرم     سهم کفترا رو هم بدين ، برم

ميدوني؟ چيز زيادي نداريم     عوضش حقمونو که بگيريم

دلمونو فرش راتون مي کنيم     تا نفس داريم دعاتون مي کنيم

يادمون نميره رحمت شما     سر سال ميايم زيارت شما

قهوه اي رو رد مي کنيم     جوجه ها رو نذر گنبد مي کنيم

آقا جون حالا ديگه وقت دعاس     نوبتي هم باشه ، نوبت شماس

دعا مستجاب ميشه وقت اذون     اين شما ... اينم خداي مهربون ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:33  توسط ف.م (ROZA)  | 

وقتی کسی به دل نشست نشستنش مقدسه /حتی اگه تو رو نخواد نفس کشیدنش بسه

 

وقتی که گریه ام میگیره دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه
وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام
اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونی ام

سرمو بالا میگیرم کسی جوابم نمیده
خیلی شبها یه رهگذر به گریه هام نخندیده
چه روز وروزگاریه من و یه دنیا بی کسی
شدم یه مشت خاطره یه کوره دلواپسی
می خوام تلافی نکنن حرمت دل رو میشکنن
دارن به جرم سادگیم چوب حراجم میزنن
تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیزترند
قحطی عشق عاشقاست قلب های سنگی می خرند
تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیزترند
قحطی عشق عاشقاست قلب های سنگی می خرند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:32  توسط ف.م (ROZA)  | 

هيچ وقت سعي نکن خودت را عاشق کني حتي وقتي که تنها ترين هستي حتي وقتي در روز عاشقي هر کسي هديه اي در دست دارد وبي صدا فرياد ميزند من عاشقم ميدانم سخت است اما باز هم سعي نکن عاشق شوي و عشق را به قلب خود تحميل کني ميدانم سخت است اما صبر پيشه کن عاقبت روزي در اين تنهايي ها احساس خواهي کرد دلت از دوري نگاهي که شايد تکراري ميپنداشتي از نشنيدن صدايي که برايت بي اهميت مينمود افسرده ميشود دلهره هايت را به خاطر بسپار اين آغاز عشق توست.....هرگز عاشق نشو بگذار عاشقت کنند شايد به تو هم در اين انتظار سخت بگذرد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 7:27  توسط ف.م (ROZA)  | 

خدا هست هنوز...

مــاه مـن غصــه چــرا؟

آسمان را بنگر که هنو ز

بعد صد ها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید

با دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا چشم شادی وا کن و بگو با دل خود

  که خـــدا هسـت هــنـوز

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:41  توسط ف.م (ROZA)  | 

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم

دروغ ها در روزهای بارانی و شب های تاریک تنهایی چه ظالمانه آمدند,

 شکستند و رفتند سخت است دوباره عاشقی کنی,

وقتی کنار دیواره دلت خاری نهاده اند اما صبر شاید لازم آید

 برای درک این افق بلند انتظار برای روزهای روشن آفتابی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:5  توسط ف.م (ROZA)  | 

خدایا ممنونم که بازم خنده را به لبهای من هدیه دادی خدایا شکرت

یک شب خواب دیدم که با خدا روی شن های ساحل قدم می زنم

و از آنجا تمام مراحل زندگی ام را می دیدم ..

 ناگهان متوجه شدم که درمراحل شادی و خوشحالیم

اثر دو ردپا روی ساحل است . جای پای خودم و جای پای خدا .

 اما در مواقع سختی و نا امیدی فقط یک رد پا بر روی شن ها قرار دارد .

 با گلایه از خدا پرسیدم چرا در مواقع شادمانی من با من بودی

اما در مواقع نا امیدی و رنج مرا تنها گذاشتی؟

خداوند پاسخ داد : من هیچ گاه تورا تنها نگذاشتم

در مواقع رنج و نا امیدی تو من تو را به دوش گرفته بودم

 و با خود می بردم این جای پای من است تو آن موقع روی شانه های من بودی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 7:52  توسط ف.م (ROZA)  | 

نمی دونم عاشق واقعی پیدا می شه؟ ایا دوست دارم ها از ته دله یا فقط یه حرفه؟

همیشه دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي

وجودت  زيبا خطاب  کندنه  به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني

کسي که مايل باشد  حتي  در زماني که درساده ترين لباس  هستي

تورا به دنيا نشان دهد

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي

و نگران توست وچه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش  بگويد

اون خودشه همان کسي  که مي خواست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:56  توسط ف.م (ROZA)  | 

خدایا دلم بد جوری گرفته کمکم کن داغونم خدا داغـــــــــــــون

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 9:29  توسط ف.م (ROZA)  | 

سلام به همه دوستان

من بالاخره  از سفر برگشتم

 جاتون خالی خیلی خوش گذشت  واسه همتون دعا کردم

ممنون  ازهمه دوستان  که  با نظرهای بسیارزیبا شون مارو شرمنده کردن

امیدوارم بتونم جبران کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 8:19  توسط ف.م (ROZA)  |